منوچهر خان حكيم

166

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

طبل‌هاى شادمانى به نوازش درآوردند . سگدندان پرسيد كه : چه خبر است ؟ گفتند : اسكندر رفته است و آن ساحران را كه به صورت گردباد مىشدند ، كشته است و سالاران را خلاص كرده است . سگدندان گفت تا طبل جنگ زدند و از صف سپاه ختائيان ضيغم خون‌آشام به ميدان آمده ، مبارز طلبيد . از صف لشكر اسلام محمد شيرزاد در برابر اسكندر سر فرود آورده ، سر راه بر آن حرامزاده گرفت . هردو به نيزه‌ورى درآمدند . از نيزه مرادى حاصل نشد كه نيزه را به ترك و تارك همديگر كوفتند كه خلال خلال شدند . دست به شمشيرهاى الماس فام كردند ، ضيغم ، تيغ را بر دست جلوه داده و نهيب به محمّد داد كه : بگير از دست من . محمّد دلاور سپر در سر كشيده ، به لعب سپردارى ، تيغ ضيغم خون آشام را از يلمان « 1 » تا به نوك مانند آبگينهء حلبى ، خرد « 2 » و درهم شكست . در كمربند او دست انداخته ، از خانهء زين درربود و پس به جاى سپر در سر كشيده ، بر روى دست بلند كرده بر زمين زد و بر روى سينهء او نشست و خنجر تيز يمانى را بر حنجرهء او نهاده گوش تا گوش سرش را مانند سر سگ از قلعهء بدن جدا كرده در عرصهء ميدان انداخت كه غريو از لشكر ختائيان ( 103 ) برآمد . سگدندان حرامزاده نهيب به ختائيان داد كه مگذاريد اين دماوندى از ميدان بدر رود . كفّار رو به ميدان نهادند و محمّد دلاور سر مركب را گردانيده سر راه به لشكر ختا گرفت . اسكندرهم اشاره كرد كه سالاران روى به ميدان آوردند ؛ مانند فريدون ثانى و سعدان بادكوئى و امير خان سپهسالار و سعدان ديوزاده و سام ابن فريدون و خسرو خان فرنگى و بهرام پلنگ‌پوش و بهزاد ديوزاده و طور ثانى و فرهنگ ديوزاده و خسرو شيرافكن و نقابدار سبزپوش و نقابدار سرخ‌پوش و نقابدار سفيدپوش و نقابدار ببرپوش و گيسيا بانو و اسحاق ابن آلوس و طهماسب ترك خجندى و قراخان و افراسياب ثانى و سلطان محمد بلخى و قيماس خان خاورى به مدد محمّد شيرزاد از جاى درآمدند و روى به ميدان كارزار آوردند . بيت ز هردو طرف پشتهء تير شد * در آن دشت پر صيد و نخجير شد

--> ( 1 ) . يلمان : تيغه . ( 2 ) . اصل : خورد .